۸۸۸۴۰۰۵۶-۷
info@vidafallah.com

معلم و درخت

۲ دی ۱۳۹۵

معلم و درخت

/
نوشته شده توسط
/
دیدگاه0
/
دسته بندی ها

معلمی فرزانه همراه یکی از شاگردانش در جنگلی قدم میزد، جلوی یک نهال کوچک ایستاد.معلم، نهال کوچکی را که تازه از زمین روییده بود، نشان داد و به شاگردش گفت: “آن نهال را از زمین بیرون بکش.” پسرک جوان آن را با انگشتانش راحت بیرون کشید.

بعد، معلم به نهالی که کمی محکمتر به نظر می رسید و ارتفاعش تا زانوهای پسرک بود، اشاره کرد و گفت: “حالا این یکی را بیرون بکش.” پسرک با کمی تلاش آن نهال را هم از ریشه بیرون کشید. معلم گفت: “حالا نوبت این یکی ست” و با سرش به درختچه ی کاملاً رشد یافته و سرسبزی که هم قد خود پسرک بود، اشاره کرد. پسرک با تلاش زیاد و با تمام قدرت اش و در ضمن، استفاده از سنگ و چوب برای اهرم کردن زیر ریشه های آن درختچه، بالاخره موفق شد و آن را بیرون کشید.

بعد معلم گفت: “حالا دوست دارم این یکی را از زمین بیرون بکشی.” پسرک جوان، نگاه معلم اش را دنبال کرد و متوجه درخت بلوط تنومند و بسیار بلندی شد که به سختی می توانست نوکش را ببیند. از آنجایی که تلاش و تقلای زیادش در بیرون کشیدن نهال های به مراتب کوچک تر قبلی را درک کرده بود، خیلی ساده به معلم اش جواب داد: “متأسفم، از پس این بر نمی آیم.”
معلم گفت: “پسرم تو همین الان قدرتی را که عادت ها روی زندگی ات خواهند داشت، نشان دادی!

هرچه عادت های ما قدیمی تر باشند، قوی تر می شوند، ریشه هایشان عمیق تر می شود و سخت تر از زمین بیرون می آیند.

 

0 votes, average: 0٫00 out of 50 votes, average: 0٫00 out of 50 votes, average: 0٫00 out of 50 votes, average: 0٫00 out of 50 votes, average: 0٫00 out of 5 (0 رای, میانگین: 0٫00 از 5)
برای امتیاز دهی ابتدا وارد شوید
Loading...Loading...

ارسال پاسخ