اضطراب و افسردگی دو روی یک سکه هستند چه اتفاقی می افتد که افراد اضطرابی به تدریج دچار افسردگی میشوند؟

این است که افراد اضطرابی در ذهنش خود را درگیر با یک مشکل میبیند و می گوید “اگر این مشکل پیش بیاید ؟اگر این اتفاق بیفتد ؟”بعد خیلی ناراحت میشود و بعد متوجه ممیشود که کاری نمی توان بکند تداوم این وضعیت باعث میشود به یک باور برسد حاکی از این که “فایده ندارد ،من نمی توانم “و این وضعیت یک فرد افسرده است که هم انرژی فعالیت پائینی دارد و هم خشم درونی نسبت به خیلی چیزها زیاد است .هم اینکه چرا باید اتفاقات بد بیفتد ،آدمها بد باشند و هم اینکه چرا من نباید بتوانم حریف مشکلات زندگیم شوم .پس اضطرابی که در طول زمان درمان نمی شود و افکا ناراحت کننده را در فرد فعال نگه می دارد بتدریج افسردگی را به همراه دارد

افسردگی رسیدن به منطقه ایی است که فرد احساس وانهادگی می کند . وانهاده به معنای اینکه رها می کند و میگوید فایده ندارد.منفعل می شود .در منطقه افسردگی که خیلی هم بد است نه چیزی در این فرد لذت ایجاد می کند ونه خود فرد به دنبال لذت می رود .حتی اگر کسی را ببیند که خوشحال است ممکن است ناراحت شود .

افراد افسرده با عینک تاریک زندگی و وقایع را می بینند واقعیت ها را منفی تر از آنچه که هست می بینند .

فکر میکنم روی ترسها بعد تبدیل ترس به اضطراب کار کنید چون اگر ترستان را مدیریت نکنید ترس به شکل فکر در ذهنتان می ماند و به نوعی اضطراب تبدیل میشود . بعد این اضطراب ماندگار که برطرف نشده و احساس خطر هر روز تکرارمی شود و شما را به سمت افسردگی یا وسواس می برد.

در ادامه بخوانید:  روش های همدلی کردن

 

دوره رهایی از ترس

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *