برچسب منفی

سوال:از بچگی به من گفته شده تو مثل عموت بی عرضه ایی.حالا که بزرگ شدم و خودم صاحب خانواده هستم دست به هر کاری میزنم میترسم بی عرضگی را به نمایش بگذارم. با این ترسم چه کنم ؟چه باوری را باید عوض کنم ؟

پاسخ :در مورد اینکه بعضی اوقات افراد مهم زندگی ما برای اینکه ما را شکل دهند و ترغیب به رفتارهای خاصی کنند متاسفانه برچسب های منفی می زنند .مخصوصا در دوران کودکی که فرد شکل پذیری زیاد دارد . پیام های منفی می دهند که مثل فلانی نباش مثل عموت بی عرضه نباش ،مثل خالت پر توقع نباش ،بعد می گویند چقدر تنبل شدی ،چقدر پر توقع شدی ؟

البته انگیزه پدر ومادر در دادن این پیام ها به فرد این است که او را ترغیب کنند و اثبات کنند که اینگونه نیست .تلاش کند برای اینکه آن روی خودش را نشان دهد .اما متاسفانه نتیجه عکس دارد .فرد این جمله ها را باور می کند و به عنوان خود باوری جزیی از ویژگیها قرارش می دهد .

اگر امروز در سن و سالی هستید که تشخیص می دهید که این ویژگی ،ویژگی منفی نبوده و شیوه ی پدر و مادر برای تغییر دادن شما درست نبود .به جای اینکه با آن ویژگی بجنگید و آن را منفی بدانید خوب است که بپذیرید ما انسانها همه چیز هستیم .ما بالقوه پتانسیل بروز هر ویژگی را در خود داریم گاهی اوقات شرایط ایجاب میکند که ویژگی را در خود بیشتر ابراز کنیم گاهی اوقات شرایط ایجاب نمی کند اگراز آن ویژگی و از آن رفتار عصبانی باشی آن رفتار در تو تقویت میشود .”از همان چیزی که می ترسید و بدش می آمد سرش آمده “چرا؟زیرا به آن توجه می کنی که نباشی “مبادا اینگونه باشم ؟….

در ادامه بخوانید:  پرسش و پاسخ 4 (لایو)

در داستان ابله داستا یوفسکی :دختر به مرد می گوید امشب قرار است به سالن رقص برویم در آنجا ظرف کریستالی وجود دارد که برای پدرم بسیار ارزشمند است مبادا در هنگام چرخش با آن برخورد کنی و به زمین بیفتد و بشکند. شنونده که همان ابله داستان به حساب می آید آنقدر با خودش تکرار می کند که مبادا بچرخم و در این چرخش به ظرف کریستال برخورد کنم .آنقدر صحنه را تصویر سازی و تکرار میکند و با یک مبادا می خواهد جلوی آن را بگیرد که اتفاقا همین اتفاق هم می افتد.

در واقع با تمرکز کردن بر روی چیزی که نمی خواهید باشید همان می شوید .وقتی می گوییم که من نمی خواهم این ویژگی را داشته باشم به افرادی که اینگونه رفتار می کنند اعتراض میکنم و آنها را بی ارزش قلمداد می کنم و توجه ندارم که وقتی با یک ویژگی در آدمهای مختلف به شکل اعتراض گونه ای برخورد می کنم آن ویژگی را باید تجربه کنم تا بفهمم در آن وضعیت قراراست چه چیزهایی را من درک کنم و یاد بگیرم که در نبود آن وضعیت آن درسها برای من اتفاق نمی افتاد .فردی که چنین سوالی را مطرح می کند “که من چه کنم که حرف مادرم که در دوران کودکی به من می گفت :مبادا رفتاری کنی که مثل عمویت باشی ؟”باید وقت بگذارد و بنویسد که عموی من چه اشکالاتی داشت؟رفتارش چرا به شکل مطلق برای من بد است؟ با آن ویژگی به یک صلح و احترام برسد یک صلح و احترام نسبی که یادآوری آن ویژگی در دیگران او را به هم نریزد. دچار مسخره کردن نشود اینجاست که می بیند نه تنها به آن ویژگی بلکه ویژگی های منفی هم در این فرد سر نمی زند.

در ادامه بخوانید:  انزوا و افسردگی

سوال:یعنی شما می فرمایید: اگر از بچگی برچسبی به ما زده شد ما با برچسب ها به پذیرش برسیم؟

بله !!با آنها روبه رو شوید که نخواهید ازآنها فرار کنید که من “اینجوری نیستم ،نخواهم شد،من مراقبت میکنم که نباشم “چون هر چه نباش ها در ما بیشتر باد در واقع تمرکز ما نسبت به آن موضوع بیشتر می شود .وقتی روی آن تمرکز می کنی که نباشی مثل عبارت تاکیدی که :من عصبانی نیستم ،من عصبانی نیستم “می باشد که به تدریج می بینید رفتارهای حاکی از عصبانیت در شما بیشتر شده چون ذهن به فعل ما توجه نمی کند “چه چیزی “حالا گفتن هستم یا نیستم فرقی نمی کند .

یادتان باشد که به ذهن ناخودآگاه به دفعات یک جمله را می دهی و از آن جمله تصویر سازی میکنی و آن تصویر را می بینی این را به عنوان یک واقعیت در تو می پذیرد و واقعیت این می شود که جاهایی آن رفتار را میبینی .

چرا اتفاقات بد برای آدم های خوب می افتد؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *