سوال: هفته ی گذشته مادر بزرگ من بعد از یک ماه بیماری فوت کردند و ما خیلی ناراحت شدیم. از دوستان نزدیکم توقع داشتم که به من زنگ بزنند و تسلیت بگویند این افراد ابتدا همکار من بودند بعد با هم صمیمی شدیم و رفت و آمد خانوادگی داشتیم اما هر دوی آنها بعد از یک روز به من پیام دادند یک پیام خیلی ساده و تسلیت خیلی معمولی. حتی آنهایی که خیلی با من صمیمی نبودند بهم زنگ زدند و یا با دیدن صفحه ی سیاه به جای عکس من در صفحات مجازی سریع جویای احوالم شدند و در مراسم سوم مادر بزرگم هیچکدام نیامدند و یکی از آنها پیام داد که تهران نیستند.خیلی حس بدی داشتم و با خودم گفتم لیاقت دوستی من را ندارند .و مرا تنها رها کردند. بعد از هفت روز یکی از آنها پیام داد که برای عرض تسلیت به منزل من بیاید و من خیلی محترمانه قبول نکردم  و آن یکی بعد از ده روز پیام داد که با مادرش به منزل ما بیایند. در صورتی که من در مراسم های عزاداری آنها شرکت کرده بودم.

این قضیه خیلی به من بر خورده و از طرفی احساس می کنم که  دوستان را از دست داده ام. حس بدی که من در مسجد چشم براه آنها بودم و نیامدند تاثیر بدی روی من گذاشته. لطفا مرا راهنمایی کنید. به نظرتان بی خیال قضاوت آنها شوم و یا دوستیم را با آنها به صورت ساده ادامه دهم؟

دکتر فلاح: تمرکز کنید به این موضوع که زندگی کوتاه است و مرگ به زودی به سراغ تک تکمان می آید و باید آماده ی رفتن باشیم.

در ادامه بخوانید:  پنهانکاری در ازدواج

هر مرگ گویای این است که زندگی و همه ی آن چیزی که در آن است موقت است و موضوعات کوچک را بزرگ نکنیم.

اینکه مردم و اطرافیانی که غیر صمیمی بودند به شما تسلیت بیشتری گفتند و این دو دوست و یا همکار که به نظر صمیمی تر بودند و آنطوری که انتظار داشتید پیام ندادند می تواند علل متعددی داشته باشد و می توانید حدس های مختلفی بزنید.

الان چیزی که شما را ناراحت می کند یک خطای شناختی به نام خطای ذهن خوانی است، یعنی شما به جای آنها یک فرضیه ایی را تشکیل میدهید که حتما آنها برای من ارزش قائل نشدند، به من همدلی مناسب ندادند و …. ولی واقعا درباره ی شرایط آنها چقدر می دانید و مطمئن هستید؟ شما درباره ی حدس هایی که درباره ی علت رفتارشان با خودتان در ذهنتان می زنید خودتان را ناراحت می کنید با این حدس زدنها به شدت حالتان بد می شود و کلا اصل دوستی و رابطه را زیر سوال می برید.

کار بالغانه در این موقعیت ها چیست؟ اینکه وقت بگذارید در شرایطی که حالتان خوب است و سوگتان تمام شده، ناراحت نیستید، وقت بگذارید و خیلی بالغانه بپرسید که من انتظار داشتم که به من زنگ بزنی و به من پیام بدی و حالم را جویا شوی خیلی بهت احتیاج داشتم و … می توانم بپرسم که چی شد؟ اگر لحن شما همینقدر توام با پذیرش و احترام باشد آن فرد راحت تر می تواند اگر مسئله ایی هست بیان کند.

واقعیت این است که من نمی دانم آیا کدورتی وجود داشته؟ آیا مشکلی از قبل داشتند؟ آیا می خواستند حال شما را بعد ازبهبود اوضاع جویا شوند؟

در ادامه بخوانید:  جدایی عاطفی

آدمها با هم فرق دارند، نگاه، آئین هاو سنت های آدمها با هم فرق دارد. شاید شما درباره ی درونیات آنها چیزی نمی دانید و این را به حساب اینکه شما و غمتان را نادیده گرفته اند نگذارید چون با این نگاه به خودتان آسیب می زنید. رو حساب این بگذارید که هنوز همه چیز را نمی دانید و فرصت دهید تا در موقعیت مناسب با آنها گفتگو کنید.

دوستی را کنار نگذارید، اجازه دهید توضیح دهند و علت را متوجه شوید. بدون چونه زنی از اینکه هر چی هم شده بود تو باید اینکار را می کردی. لطفا چونه نزنید، اجازه دهید توضیح دهند بشنوید، و بگوئید که من اینها را نمی دانستم  چقدر خوب شد که با هم صحبت کردیم و شما به من توضیح دادید.

در عین حال شما می توانید از این تجربه به عنوان یک الگوی رفتاری مناسب برای خودتان در موقعیت هایی که برای اطرافیانتان، مشکلی پیش می آید استفاده ی مثبت کنید یعنی یاد بگیرید که اگر برای کسی اتفاقی افتاد با یک احساس همدلی به سمتشان بروید و کمکشان کنید. به هر حال هر رویدادی در زندگی ما خیر است. اگر به جای اعتراض و سرزنش سعی کنیم چیزهایی درباره ی خودمان و زندگی یاد بگیریم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *